منهاج سراج
208
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
پسر او نصر احمد را بجاى او بنشاندند ، و امير نصر دران روز هشت ساله بود راوى چنين مىآرد : كه آن لحظه كه امير نصر را از حرم بيرون آوردند تا بر تخت امارت بنشانند چون بسال خورد بود ، خوف بر وى غالب شده بود ميگريست و ميگفت : مرا كجا مىبريد ؟ ميخواهيد همچنان بكشيد ، كه پدر مرا كشتيد ! از من باز شويد ! چون او را بر تخت نشاندند ، ابو عبد اللّه محمد بن احمد الجيهانى را نيابت او دادند ، و او مرد عاقل و نيكو راى بود ، افتتاح كارها بنا بر عدل و سياست نهاد ، و امور ملك را بر قاعدهء انصاف و احسان آغاز كرد ، اما چون امير در ذات خود خورد سال بود ، امراء اطراف عصيان ظاهر كردند . اول كس كه عصيان ظاهر كرد ، عم پدر [ ( 1 ) ] او بود ، اسحاق بن احمد سامانى ، و پسر او الياس بن اسحاق به سمرقند ، و لشكر مستعد كردند و روى به بخارا نهادند . حمويه [ ( 2 ) ] بن على كه يكى از سپاهداران امير نصر بود ، پيش ايشان باز رفت با همتى ، و ايشان را منهزم گردانيد و تعاقب نمود تا در سمرقند ، و امير اسحاق امان طلبيد ، و از كرده پشيمانى نمود ، از وى عفو كردند ، پس از آن پسر عم ( پدر ) او منصور [ ( 3 ) ] اسحاق در سنه اثنين و ثلثمائه عصيان آورد [ ( 4 ) ] در خراسان و نشاپور . و حسين على كه والى هراة بود به او ضم شد از بخارا جمع سپهسالار روى بديشان آورد ، پيش از آنچه بديشان رسد منصور در نشاپور وفات يافت ، حسين على بهراة بازگشت ، و همچنان بر سر عصيان مىبود ، و جنگ و پرخاش داد ، تا آخر گرفتار شد ، و او را نيز به لباس عفو بپوشيد ، و ازو درگذرانيد به شفاعت نايب دولت محمد احمد جيهانى و در عهد او هر كه به او عصيان آورد يا كشته شد يا توبه كرد از وى عفو فرمود و امارت او در عهد المقتدر باللّه بود ، و در عهد القادر باللّه ، و در عهد الراضى باللّه و تا عهد المتقى باللّه بداشت و همگنان را رقبهء طواعيت در ربقهء خدمت آورد و از حضرت آن خلفاء مذكور رضى اللّه عنهم او را هم عهد ولوا رسيد ، تا در رجب سنه احدى و ثلثين و ثلثمائه برحمت حق تعالى پيوست ، و لقب امير سعيد گفتند و مدت ملك او سى سال بود درگذشت .
--> [ ( 1 ) ] پ : آورد عمر پدر او [ ( 2 ) ] اصل وپ : حمزه بن على . اما گرديزى ( ص 19 ) و ابن خلدون ( 4 : 337 ) و راورتى : حمويه بن على . [ ( 3 ) ] اصل : و اسحاق . [ ( 4 ) ] اصل : آوردند .